تبلیغات
توریست - حافظ در دادگاه
وبلاگ من
وبلاگ من
ایمیل من
[yahoo]

نویسندگان
حمید (361)

موضوعات
عمومی (21)
مطالب جالب (85)
خنده دار (60)
موزیک (107)
دانلود نرم افزار (11)
عاشقانه (51)
آموزشی (9)
اخبار (9)
ادبی (4)
آنتی ویروس (4)

ماهنامه
خرداد 1385 (3)
بهمن 1384 (4)
دی 1384 (6)
آذر 1384 (7)
آبان 1384 (14)
مهر 1384 (33)
شهریور 1384 (31)
مرداد 1384 (52)
تیر 1384 (33)
خرداد 1384 (56)
اردیبهشت 1384 (27)
فروردین 1384 (20)
اسفند 1383 (34)
بهمن 1383 (36)
دی 1383 (5)

صفحات


جستجو
جستجو در بلاگ


دوستان
مهبد
یه سایت توپ
من از نسل عاشقانم
پارسیان دانلود
لردگان (بهشت ایران)
سرزمین عجایب ۲۰۰۶
رویاهای آبی
پاسارگاد
داستانهای مرد تنها
گل و گلدون شیرین و اردشیر
آرین
هزار و یکشب
حرف دل
ابزار ماهواره و کد ریسیور
داداش سامان
آوای آزاد
شاهزاده ایرانی
من بهنازم
مصطفی عشقی
شهر جوک
عشق کده
من در Orkut

آمار وبلاگ ..
بازدید های امروز :
بازدید های دیروز :
كل بازدید ها :
كل نظر ها :
كل مطالب :



04:08 ق.ظ<-شنبه 5 شهریور 1384<-شنبه 5 شهریور 1384
حافظ در دادگاه

فلك به مردم نادان دهد زمام مراد
تو اهل فضلی و دانش، همین گناهت بس



الله الله كه ندانم این چه سودا بود كه بر ما برفت. ما بودیم و جام می و یاد ساقی و كنج خرابات. ما بودیم و خرقه‌ای پشمینه و ذكر و تسبیح و اوراد. ما بودیم و گلگشت مصلی و آب ركن‌آباد. كس ندانست كدامین شیرپاك‌خورده بر ما وسوسه‌ انداخت كه غزلیات خود با مسلك وب و بر مصحف وبلاگ بنویسیم و چنین بیهوده رنجی بر جان بخریم. خدایش خبه كناد!
ب
غیر آن ‌كه بشد دین و دانش از دستم
بیا بگو كه از عشقت چه طرف بربستم

در این بلاگ نبشتن بود كه ما بسیار به تعب افتادیم و روزگار بر ما سخت شد و نادانان آن‌چه خود خواستند از آن یافتند نه آن‌چه در دل ما بود. تا آخرالامر به دادگاه فراخوانده شدیم و در پیشگاه یكی قاضی ایستادیم كه مر او را آی‌كیو بسیار نازل بود.
در جایگاه متهمین ایستادیم و فوتی كردیم و قل هوالله خواندیم. خلایق نیز با آن قیافه‌های خنگ و شنگول همانند تماشاچیان سیرك‌های مونت‌كارلو در دادگاه جمع شده و نظاره می‌كردند.
مستنطقی چركین جامه و كریه‌المنظر پیش آمد و كیفرخواست‌نامه‌ای قرائت كرد بدین شرح:
نام: خواجه شمس‌الدین محمد حافظ شیرازی
نام مستعار: حافظ شیرازی
نام پدر: بهاءالدین
متولد: شیراز
متهم است به اشاعه‌ی فحشا، ارتباط نامشروع با زنانی به اسم مستعار دلبر، ساقی و غیره و نیز لواط، شرب خمر و ترویج آن، ایجاد محافل لهو و لعب، اهانت به مقامات قضایی و كبار و قصد فرار به اسرائیل كه همه‌ی اینها را از طریق وبلاگ خود با نام «غزلیات دیجیتال» اعتراف نموده است.
من تنها حیرت‌زده گفتم:
- به لا اله الا الله قسم كه زبان‌تان نمی‌‌دانم و ندانم كه چه می‌گویید. اینها همه اسرار الهی است و نه آن است كه شما می‌گویید و با آن تفأل می‌زنید. ما گوشه‌ای كنار آب ركن‌آباد، لپ‌تاپ بر زانو نشسته‌ایم و در اعتكافیم و این بهتان‌ها ندانیم كه چیست.
مستنطق جیغ زد: ساكت! پس جرم افشای اسرار مملكتی را به آن نیز اضافه كنید. آقای قاضی! متهم خودش را به نادانی می‌زند و قصد هتك حرمت دادگاه را دارد. فلذا اشد مجازات او را خواستارم.
قاضی كه انگشتش را تا مغز در دماغ كرده بود، انگشتش را درآورد و در حال گرد كردن تكه‌ای از مغزش گفت: آقای حافظ شیرازی! تمام ادله علیه شماست و اینها تنها گوشه‌هایی از شواهد و اعتراف شما در وبلاگ‌تان است. پس دفاع بیهوده است. اینها ضمیمه پرونده است که در وبلاگ‌تان چندین مورد اعتراف به شرب خمر و اشاعه‌ی آن نموده‌اید:
 

حافظا می‌خور و رندی كن و خوش باش
دام تزویر مكن چون دگران قرآن را
یا:
ما در پیاله عكس رخ یار دیده‌ایم
ای بی‌خبر از شرب مدام ما
ایضاً:
باده‌نوشی كه در او روی و ریایی نبود
بهتر از زهدفروشی كه در او روی و ریاست
و بسیاری از این دست. تازه در كمال پررویی و جسارت به قاضی نیز در این باب اهانت نموده‌اید:

عاشق از قاضی نترسد می بیار
بلكه از یرغوی دیوان نیز هم

و آخرالامر كفر گفته و اعتراف به مذهبی ساختگی كردید كه خارج از چهارچوب و استانداردهای ماست:

من نخواهم كرد ترك یار و جام می
زاهدان معذور داریدم كه اینم مذهب است

و ایضاً ده‌ها كفرگویی از این نوع كه در وبلاگ خود نوشته و خلایق را با آن گمراه می‌كنید. گفتیم فیلترینگ یا یك پالایه یا قیف خفن روی وبلاگ‌تان ببندند كه نفس‌تان كیپ شود. اما مگر از رو رفتید؟ شروع كردید به نوشتن مطالبی درباره ارتباط نامشروع با زنان آن‌چنانی با اسامی مستعار ساقی و دلبر و غیره و ذلك كه اینها تنها نمونه‌هایی است كه در پرونده آورده شده:

گفته بودی كه شوم مست و دو بوست بدهم
وعده از حد بشد و ما نه دو دیدیم و نه یك
یا:
زهد من با تو چه سنجد كه به یغمای دلم
مست و آشفته به خلوتگه راز آمده‌ای
و نیز:
تو كافردل نمی‌بندی نقاب زلف و می‌ترسم
كه محرابم بگرداند خم آن دلستان ابرو
و ایضاً:
از چار چیز مگذر، گر عاقلی و زیرك
امن و شراب بی‌غش، معشوق و جای خالی
و نظیر آن:
دیدار شد میسر و بوس و كنار هم
از بخت شكر دارم و از روزگار هم

و بخشی از عملیات جنسی خود با خانم معلوم‌الحال و مجهول‌الهویه‌ای به نام ساقی را با وقاحت این گونه نوشته‌اید:

رشته‌ی تسبیح اگر بگسست معذورم بدار
دستم اندر ساعد ساقی سیمین ساق بود

كه برخی افراد بی‌حیا این اخیر را این گونه نیز می‌خوانند: دستم اندر پاچه‌ی ساقی سیمین‌ساق بود...
و نیز تشویش اذهان عمومی با نوشتن چنین ابیاتی:

زیركی را گفتم این احوال بین خندید و گفت:
صعب روزی، بوالعجب كاری، پریشان عالمی

از شاهدبازی و فریب كودكان و مغبچگان كه بسیار گفته‌اید و در حرمت دادگاه نیست كه بازگو كنم. تازه به این شنایع قناعت نكرده مشغول تكه انداختن به مشایخ و كبار اعظم ما شده‌اید كه جمیعاً ظل‌الله و معصوم تا یوم‌القیامه هستند:

نشان اهل خدا عاشقی است، با خود دار
كه در مشایخ شهر این نشان نمی‌بینم
یا:
واعظان كاین جلوه بر محراب و منبر می‌كنند
چون به خلوت می‌روند آن كار دیگر می‌كنند

گفتم: یا ایهالقاضی القضات! من ندانم چه می‌گویید... اما در عجبم كه آن قصد فرار به اسراییل چه صیغه‌ای باشد؟
گفت: همین اعتراف شما كافی است:

دلم از وحشت زندان سكندر بگرفت
رخت بربندم و تا ملك سلیمان بروم

گفتم: مقصود از ملك سلیمان، سرزمین بنی‌اسرائیل نیست ایهاالناس!
قاضی با چكشی روی میز زد و گفت: خاموش! مقصود همین است كه ما می‌گوییم ولاغیر!
***
بدین گونه ما محكوم به چندین بار اعدام با اعمال شاقه و سپس حبس ابد شدیم. خدایش بیامرزد
این  را كه گفته بود: یا عیسا مسیح! خوب شد امروز نبودی وگرنه افراطیون مسیحی به صلیبت می‌كشیدند.





ویرایش شده در تاریخ - و ساعت -

Designers
LostLord+Alireza Asgari